کمی تفکر

روزی روزگاری دو شهر آباد و پر جمعیت به نامهای دارآباد و باغستان ( اسمها فرضی میباشند) در کنار هم روزگار به سر میکردند .سبز

این دوشهر بسیار با هم مشکل دار بودند و حاضر نبودند به هیچ وجه با یکدیگر ارتباطی داشته باشند و همواره در فکر تخریب و تحقیر یکدیگر بودند حتی ازدواج دو خانواده شاهان نیز تاثیری بر این موضوع نگذاشته و آتش برتری طلبی بر هم را خاموش  نکرده بود.اوه

روزی پادشاه دارآباد مرد و فرزندش که از باغستان بود باید به پادشاهی میرسید ، اما از اینکه تباری باغستانی داشت بسیار در هراس بود و از هرج و مرج و شورش و عدم مقبولیت میترسید.نگران

پدرش وزیر زیرکی داشت او را احضار نمود و راه حل خواست.شیطان

وزیر تا صبح روز بعد درخواست تفکر کرد .متفکر

روز بعد وزیر با فراست به جارچیان دستور داد  متن اعلامیه ای برای مردم خوانده شود بدین مضمون:ابرو

" از امروز مالیاتها دوبرابر میشود ، از امروز جان مردم این شهر از جان چهارپایان شهر مجاور کمتر است ، از امروز ناموس مردم بر سربازان شاه جدید و کارگزاران حکومتی حلال میباشد ، از امروز در آوردن باد شکم ممنوع میباشد و هرکس از این دستورات سرپیچی کند به شدیدترین وجهی تنبیه خواهد شد."تعجب

مردم همه تعجب کنان از هم میپرسیدند این دیگر چه کاریست ؟ حالا همه چیز رو میشه تحمل کرد اما تخلیه باد شکم رو چیکار کنیم؟ اینان چقدر ابلهند؟ مگر میشود؟تعجب

از آن روز به بعد اندیشمندان و علما جمع شدند و در مورد فواید باد معده مقالات نوشتند و در آن مورد سخنرانی های غرا نمودند و بر شاه و دربار شجاعانه تاختند .یول

عده ای به عقل ناقص شاه خندیدند و او و اطرافیانش را  در جمع خود مورد تمسخر قرار دادند.نیشخند

عده ای شبها دور هم جمع میشدند و نخود و لوبیا میخوردند و بادهای فراوانی ول میکردند و به ریش شاه و دربار میخندیدند و احساس پیروزی می کردند.خیال باطل

عده ای که شجاع تر بودند در کوچه و بازار و کنار مامورین حکومتی بادی ول می نمودند و ایشان نیز به دنبال اینکه مجرم رو پیدا کنند و ...اوه

دولت نیز هر از چندگاهی برا دامن زدن به موضوع به ناگهان وارد توالتی میشد و فردی رو به جرم ول نمودن باد معده دستگیر میکرد و جزایی و حبسی و .... و شور دوباره ای به این موضوع میداد.بازنده

و این همچنان بود  و ... مردم یادشان رفت به خاطر باد معده از شهر مجاور پادشاهی بر آنها حکومت میکند ، مالیاتها دوبرابر شد ، جانشان از جان چهارپایان شهر مجاور کمتر شد ، ناموسشان بر سربازان شاه جدید و کارگزاران حکومتی حلال شد و ... بعبارتی تباه و نابود شدند.(اصلشان از بین رفت)ناراحت

اما شاه و دربار با خیال راحت حکومت کرد و هرکاری خواست نمود و بر ابلهی مردم عوام و خواص خندید.قهقهه

و عوام و بخصوص خواص نفهمیدند چه از دست دادند و برای چه تلاش میکنند؟گریه

/ 46 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سکوت فریاد

حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمی کردند سلام ممنون ک سر زدی موفق باشین!

خاله کتی

پس چی شد معنی پست کمی تفکر؟از پریروز منتظرم گذاشتین.[ناراحت]

خاله کتی

ممنونم.ایشالا همیشه موفق و سربلند باشین. من هم دقیقا به همین رسیدم که براتون اون کامنت رو گذاشتم.[خنثی]

ناهید

این دقیقا بلاییه که الان همه دولت ها بر سر مردم میارن.حواس مردم را به جایی که اصلا اهمیت نداره معطوف میکنند تا مردم به جاهایی که اهمیت بیشتر داره توجهی نکنند.نفهمند چه کلاه بزرگی داره میره سرشون. و متاسفانه مردم ماهم و یعنی یه جورایی اغلب بشر ظاهر نگر هستند نه باطن نگر. [نگران][نگران]

F.N

[متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر][متفکر]

رزا

در ین حال که مطلب طنز هست اما قابل تامل و تلخه! به این میگند؛انقلاب مخملی! یه جورایی خودمون هم دچارش هستیم،متاسفانه! [گل][گل][گل] قلم ات استوار،موفق باشی!

ابرسفيد

اصلا خنده دار نبود تلخ بود و واقعيت سطحي نگري و بي برنامگي.البته راه مشخصه اما انگار به بي راهه رفتن و كلاه سر اينو اونن گذاشتن جذابتره حتي سر خودمون .هميشه جهل آفت آدما بوده و هست.يادمون نره فانوس دلمون رو روشن نگه داريم. هميشه و تا ابد. نفست گرم و قلمت گرمتر.[گل][گل]