خبر بمب های شیمیایی در سوریه ٬یک جامعه جهانی رو به هم ریخت. از اروپا گرفته تا آمریکا . همه و همه آستین ها را بالا زده اند که چه باید کرد و چطور باید برخورد کرد.

تصویر بیشتر شبکه های خبری سراسر دنیا مصدومان شیمیایی را نشان می دهند که نفس شان تنگ است و چهره های شان رنگ پریده و چشم ها یشان مات.

احساسات مردمان دنیا جریحه دار شده است. اما نمی دانم چرا چندین سال پیش وقتی تو گازهای شیمیایی رو نفس کشیدی کسی صدایش در نیامد.

وقتی تاول ها روی بدنت برای یادگار ماندند کسی یادش نبود که خودش این مواد را در اختیار صدام قرار داده است. نمی دانم چطور وقتی بدنت را می دیدند وجدان شان به درد نیامد.

کجا بودند طرفداران حقوق بشر که بگویند آی آدم ها در گوشه ای از خاورمیانه فاجعه ای انسانی در حال رخ دادن است.

سکوت کردند. و حالا دو دهه است که همچنان نفس تو بالا نمی آید. دو دهه است که از جایت بلند نشده ای .چرا؟ چون حمل کپسول اکسیژن برای تن رنجور تو امکانپذیر نیست.

دو دهه گذشته و حالا یکی یکی تمام آنان که گازها رو نفس کشیده اند سرطان به جان شان می افتد و آرام در خفا در کنج خانه هایشان جان می دهند و هیچ قطعنامه ای برای شان صادر نمی شود.

دیدن صحنه های مصدومان شیمیایی سوری دل سنگ را آب می کند. می دانم. ولی دیدن از بین رفتن تدریجی پدری رشید جلوی چشمان فرزندش در هیچ رسانه ای نشان داده نمی شود.

و حالا بعد از دو دهه سندی منتشر می شود که عده ای می دانستند که صدام می خواهد از بمب های شیمیایی استفاده کند و سکوت کرده اند و حالا احساسات شان جریحه دار شده.وجدان شان به درد آمده .

فقط نمی دانم بیست و چند سال پیش وجدان شان برای چه استراحت داده بودند؟ احساسات شان کجا درگیر بود که تصویر شما را ندیدند وقتی روی تخت بیمارستان خوابیده بودید و رنگ های تان مثل سوری ها پریده بود و چشم های تان مات بود و بدن تان پر از تاول.

نفس های شما هم بیست و چند سال است که به تنگی دچار شده است.

این درد درمانی ندارد .کاش این زخم را تازه نمی کردند.کاش سندی منتشر نمی شد.کاش همیشه وجدان شان را با خود همراه داشته باشند برای آیندگان